قراره بهترین باشیم!!!
سلام.بالاخره این وبلاگ بعد از چندین ماه بروز شد!!!
تو این چند ماه(که خیلی هم زیاد بودند)اتفاقای زیادی افتاد....مسلما برای همه اتفاقای زیادی افتاده...................برای ما هم اتفاقای خوب افتاد هم بد......
خلاصه اش هم میشه اینکه تا اومدن نتایج اولیه کنکورها!(کاردانی و کارشناسی) چندماه الاف بودیم(الاف درسته یا علاف؟!) که تو این مدت تا تونستیم خوش گذروندیم و هرکاری دلمون خواست کردیم........یه سفارش کار هم گرفتیم که با کلی مکافات و عرق ریختن انجامش دادیم البته برخلاف خواسته قلبیمون چون یه کار سفارشی بود وچون ما رو هم در حد یه بچه میدیند!تا تونستند ازمون کار کشیدند...ما هم بلا نسبت شما خر!!!گوش میدادیم(خوب معمولا کارهای اولی همینطوریند میشند یه تجربه برا آدم) با اینکه آخرش هم خیلی عایدمون نشد ولی به از هیچی بود............شکرخدا!
دیگه اینکه بعدش.........آهان هر فیلمی که می اومد سینما زرتی پا میشدیم میرفتیم میدیدیم و کلی کیف میکردیم بدون اینکه بدونیم فقط همین مدت باهمیم.....
خلاصه نتایج اومد و با کلی ناباوری(امسال سنجش بد حالش بد بود!)جوابایی اومد که دور از واقع بود!هرسه تامون تو هردو کنکور قبول شده بودیم ولی............
برای اینکه دهن سنجش رو ببندیم تا بخاطر کنکور عملی دیگه اذیتمون نکنه با اینکه کار سه تامون خیلی خوب بود ولی به هرحال رفتیم یه کلاس تقویتی تا خویشتنان رو تقویت نماییم!!!
عجب کلاسی بود جای همه خالی!البته برخی همکلاسی ها اینجا تشریف دارند که از همین جا باهاشون چاق سلامتی می نماییم!
حال شما؟خوبین خوشین؟دانشگاه خوبه؟دوستان خوبند؟خوب خدارو شکر........!
..........آره کلاس باحالی بود و به معلوماتمون باز افزوده شد و با کلی آدمهای عجیب و غریب تر از خودمون آشنا شدیم که بعدا هم از دستشون دهنمون تا یک هفته، یک و نیم متر باز بود و بسته نمی شد!(هرکس دیگه هم جای ما بود به ما حق میداد و اونم دهنش شاید هم بیشتر باز می موند،مثلا دو متر)
کلاس تموم شد کنکورش هم دادیم (که اونم عجب کنکور باحالی بود!) و تا اومدن نتایج نهایی شاد و شنگول برا خودمون با اطمینان کامل از اینکه قبول میشیم می چرخیدیم و برا دانشگاه و خوابگاه و اینجور جنگولک بازیها!نقشه می کشیدیم.....
ولی ذهی خیال باطل!نمیدونستیم که قراره این سنجش....دوباره حالمونو بگیره که (البته با اینکار آخریش کاملا نشون داد که از بیخ و بن مشکل داره وهمون یه ذره اعتمادمونم که بهش داشتیم کلا از بین رفت و هوتوتو............)
نتیجه اش این شد که:یکی رفت همدان، اون یکی یزد و اون یکی بدبخت بیچاره که اصلا هیچ گناهی نداشت موند سرجاش!(هیشکی باورش نشد حتی خودشون که این یکی حتی یالقوزآباد هم قبول نشده ولی همون دسته آدما که قبلا گفتم تو کلاس تقویتی باهم آشنا شدیم قبول شدند اونم کجا!؟....نگیم بهتره)
الانم حتما داره به ریش سه تایی مون می خنده!خیرسرمون ما نیم ساعت قبل از کلاس کلی باهاش کار میکردیم تا سر کنکور گند نزنه!حالا اون.....ماهم...........
ولی چه میشه کرد حتما حکمتی داشته دیگه،ما هم به زور بی خیالش میشیم......
گرچه به ظاهر ما ازهم جداشدیم و دشمنان کلی خرکیف شدند ولی ما3نفر همیشه ما3نفر می مونه حتی اگه ازهم جدا باشند........مهم نیست کجا باشیم مهم اینه که بهترین باشیم!!!
همین...........
من همونیم که جاموندم.....................
این یه نمونه از همون کار سفارشیمونه
